آیا زندگی عادلانه است؟

عدالت یعنی اینکه هرچیزی به اندازه و مناسب و متناسب و در جای خودش گذاشته بشود.اگر پای خود را کمی روی پدال گاز فشار دهیم، سرعت اتوموبیل هم کمی زیاد شود.اما در زندگی در اغلب موارد اینگونه نیست.ما در یک سفر هزار کیلومتری، ۹۹۹کیلومتر را با دقت رانندگی کنیم، اما یک متر و یک ثانیه حواسمان پرت شود، تصادف کرده و ممکن است نابود شویم!زندگی عادلانه نیست چون در طبیعت بقای بسیاری از موجودات به واسطه‌ی کشتن وحشیانه دیگران و خوردن زنده زنده‌ی آنهاست! آن هم به طور معمول در نبردها و موقعیت های نابرابر. شیری آهویی را می خورد و همواره قویترها و سریعترها و زرنگترها و پرحیله‌ترها، ضعیفترها و کندترها و ساده‌ترها را از بین می برند.وقتی که من می دانم روی این آسفالت دانه‌ای نمی روید، احتمالا جهت کشاورزی بر این بستر اقدام نکرده و ناامید هم نمی شوم. توقعاتم واقع‌بینانه می شوند و به توهمات امید نمی بندم. از نتایج ناعادلانه کمتر شوک شده و پذیراتر می شوم.علت بسیاری از افسردگی ها و خشم و ناراحتی ها، توقع عدالت در زندگی است. توقعی که به طور معمول برآورده نمی شود! فردی در معاملاتش رعایت انصاف را می کند، بیشتر از حد توانش هم به دیگران کمک می کند، موقع برداشت محصول، سیل می آید و کل دسترنجش به فنا می رود. در بنیان های باوری اش هم خلل وارد می گردد که چرا اینگونه شد؟! من که خوب بودم و خوبی کردم، چرا نتیجه‌ی منفی و بد و ضرر حاصلم شد؟!پس با آگاهی از اینکه زندگی بر مدار انصاف و عدالت نیست، توقعاتمان واقع بینانه و منطقی شده و کمتر ناراحت می شویم.همچنین می آموزیم که عدالت و انصاف و اخلاق خوب و مفید است و حال افراد را خوب می کند، ما هم موجوداتی اجتماعی و محتاج کمک هم جهت بقا هستیم، پس برای بیشتر و بهتر نگهداشتن دیگران در کنار خود، #تلاش می کنیم تا در تعاملات و روابط انسانی و حتی انسان و حیوان و انسان محیط زیست، عادلانه، منصفانه و اخلاقی رفتار کنیم.باید بدانیم رسیدن به ناعادلانه بودن دنیا میوه #عقلانیت و واقع بینی است. در گام بعدی با مسئولیت پذیری به سمت ایجاد #عدالت روی زمین برویم. به این معنی که من از زندگی و طبیعت انتظار عدالت ندارم، اما از انسان دارای سلامت روان و با مدیریت عقل و بالغ، انتظار دارم در مسیر بنیان نهادن عدل و انصاف حرکت کند.باید دانست که می توان در جهت عادلانه تر کردن جهان کوشید و راه آن در افزایش عزت نفس و “من خوبم – تو خوبی – همه خوبند” است. چرا که منِ خوب، کار خوب در حق خود می کنم، تو و دیگران را هم خوب می دانم پس کار خوب در حقتان می کنم

شکست بزرگ‌ترین معلم زندگی است

همه ما در طول زندگی خود، شکست های گوناگونی را به هر طریقی تجربه کرده ایم. اما آیا به جز ناامید شدن، حس دیگری در ما به وجود آمده است؟ اگر جواب مثبت است، به خودتان افتخار کنید و امیدوار باشید. مزایای شکست می تواند عاملی باشد که ما از شکست نهراسیم و به آینده امیدوار بمانیم.هر شکست باید پلی به سمت پیروزی قلمداد شود. نباید با اولین شکست از ادامه مسیر منصرف شد. اما این نیازمند تلاش و تمرکز زیادی است و نمی شود بدون تمرین و انگیزش، چنین چیزی را در خود انتظار داشت.ترجمه و تفسیر شکست، طبق تعریف متخصصان، فقط عدم رسیدن به موفقیت است و این تعریف در برابر تعریف ما از شکست، کاملا متفاوت است. معمولا ما تصور میکنیم شکست، یعنی ناامیدی، عدم کارایی و بی ارزش بودن. اما آیا واقعا شکست آنقدر ها هم بد است؟ آیا بعد از شکست باید کاملا ناامید شد و مسیر را تغییر داد؟قطعا شکست مزایای ویژه ای دارد که با شناخت آن، می توان مسیر بسیار همواری را برای خود ایجاد کرد.بیایید به گذشته فکر کنیم. چه شکست هایی را تجربه کرده اید؟ در آزمون های خود برای دفعه های ابتدایی مردود شده اید؟ هدفی را برای خود ترسیم کرده اید، اما به آن نرسیده اید؟ یا هر نوع شکست دیگری. اما قطعا کارهایی هم بوده که بدون شکست آن ها را پشت سر گذاشته اید. این موارد را به خاطر بیاورید.حال بگذارید سوالی را مطرح کنیم؛ کدام مورد فکر شما را بیشتر درگیر کرد و شما وقت خود را بیشتر صرف کدام کردید؟ فکر کردن و افسوس خوردن برای شکست ها؟ یا جشن گرفتن برای پیروزی؟قطعا بسیاری از افراد انقدر که برای شکست خود افسوس خورده اند، از پیروزی های خود لذت نبرده اند.

کلید حل مشکلات کجاست؟

هر روز مشکل جدیدی در زندگی پیش می‌آید…چرا زندگی این‌قدر سخته؟ چرا شکست خوردم؟ چرا اوضاع سیاسی اینقدر بده؟ چرا اوضاعِ اقتصادی تا این حد بده؟ چرا درس‌هام رو نمی‌فهمم؟ چرا در روابط اجتماعی خود دچار مشکل میشم؟ و چراهای بسیار دیگر …..یکی از نیاز‌های انسان حل مشکلاتش است. چرا که اگر مشکلات خود را حل نکند دچار دردسر بیشتری خواهد شد. مشکلات بزرگ‌تر و بزرگ‌تر خواهند شد و روزی بر سر او خراب خواهد شد.… تمام انسان ها روزانه مشکلاتی دارند که باید حل کنند یا برای حل کردن آن فکر کنند و یا منتظر بمانند تا مشکلشان خود به خود حل شود !وجود مشکلات برای انسان یک مسأله کاملا طبیعی است ولی آن‌چه که برای انسان‌های مختلف، متفاوت است چگونگی برخورد با مشکلات خودشان است. در حقیقت سرنوشت هرکدام از ما نیز بستگی به نحوه برخوردِ ما با مشکلاتی است که در زندگی با آنها روبرو می‌شویم.در واقع، نتایجی که در زندگی بدست می‌آوریم، حاصل اتفاقات زندگی‌مان نیست ! بلکه نوع برخورد ما با این اتفاقات است که نتایج را رقم می‌زنند. این مطلب را می‌توان به شکل فرمول زیر بیان کرد.اتفاق(Event) + عکس العمل (Reaction) = نتیجه (Result)برای اینکه یادبگیریم چطور در برابر مشکلات زندگی واکنش نشان دهیم تا آنها را به نفع خودمان تغییر دهیم، نیاز داریم تا ابتدا با یک ویژگی اساسی خودمان که نسبت به آن غافل هستیم آشنا شویم. این ویژگی‌ اساسی همان چیزی است که تعیین کننده نوع واکنش ما نسبت به اتفاقات اطراف ماست. و آن ویژگی، تفکر انسان است. با شناخت ساختار تفکر خودمان و همچنین چگونگی استفاده از آن در رسیدن به نتایج، می‌توانیم آن را به دست بگیریم و در حقیقت اتفاقات زندگی خود را آنطور که مایل هستیم رقم بزنیم.آن‌چه که باعث می‌شود انسان مایل به تغییر وضعیت خود نباشد این است که تغییر نیاز به تلاش دارد و تلاش هم باعث فشار و درد انسان می‌شود و انسان‌ها معمولا از درد فراری هستند و عدم تلاش نیز مساوی است با عدم درد که برای انسان مطلوب است. ولی باید این نکته را مورد نظر قرار داد که فرار از درد همیشه به نفع انسان نیست. چرا که ممکن است بعضی وقت‌ها اگر دردی را به جان خود نخیرم دچار دردها و دردسرهای بیشتری شویم. برای مثال:درس خواندن سخت است. نیاز به مطالعه مداوم دارد. از خیلی از تفریحات خودمان باید بگذریم. همه این دردها را باید تحمل کنیم. ولی از طرفی دیگر اگر امروز این درد را به جان خود نخیریم باعث می‌شود که در آینده دردهای بیشتری را متحمل شویم که درد کنونی در مقابل آن درد ناچیز باشد

آرامش درون، تمام چیزی که به آن نیاز دارید

کلمه آرامش درون، اصطلاحی است از ترجمه «Inner Peace» یا «Peace of Mind» خلق شده است. بسیاری از افراد، این اصطلاح را با یوگا و مراقبه مرتبط می‌دانند ولی واقعیت این است که لازم نیست انسان حتماً کار خاصی انجام دهد تا از نظر درونی به آرامش برسد. ما در حین یک فعالیت کاملاً معمولی و روزمره مثل حضور در محل کار تا بودن در کنار خانواده هم طعم شیرین آرامش درونی را تجربه کنیم. در ادامه چند تعریف از آرامش درون ارائه خواهیم داد:آرامش درون، نوعی حالت یا وضعیت ذهنی و احساسی است که وقتی فرد به آن برسد می‌تواند خیلی خوب از پس مدیریت خودش بربیاید و در موقعیت‌های دشوار و پر از تنش، احساس شادمانی و آرامش خود را حفظ کند.کسی که آرامش درونی دارد، درک و دانش کافی برای قوی ماندن در برابر هرگونه تنش و استرس را دارد. وقتی کلمه آرامش (Peace) مطرح می‌شود، بسیاری از متخصصان آن را مخالف مضطرب بودن یا استرس داشتن می‌دانند.وقتی می‌گوییم کسی آرامش ذهنی و درونی دارد، به این معنا است که بیش از حد به مسائل فکر نمی‌کند و هر وضعیتی را بیش از حد تجزیه و تحلیل نمی‌کند. برخی از تصمیم‌های انسان به فکر و آنالیز زیادی نیاز دارد ولی باید بپذیریم که در بیشتر مواقع، اصلاً لازم نیست که خودمان را در مسائل مختلف غرق کنیم.آرامش درون وقتی معنا پیدا می‌کند که پیرامون فرد، تنش و اضطراب وجود داشته باشد ولی او بتواند عوامل تنش‌زا را شناسایی کند و آن‌ها را به بهترین شکل مدیریت کند. نتیجه چنین اقدامی آن است که شخص می‌تواند بر هر موقعیت یا شرایطی پیروز شود.

اگر يه روز آسمان دلت ابري شد

و از دست زمونه و آدمهاش خسته شديحتي نفس كشيدن هم برات تكراري شد يا شايد اگر روزگار نقاش خاطره هاي بد شد قلبت شكست و اشكت را جاري كرداگر ميون اين همه فكر و خيال ياد من افتادي ياد نوشته هاي ساده من دلم مي خواد غصه اي به غصه هات اضافه نكنمدلم نمي خواد براي چشمه چشمهات آب حيات نباشم شاعر غزلهاي پاره پاره و قافيه هاي دلشكسته نباشم اگر يك روز دلت گرفت از ته دل بگو خدايا!صدابزن خدايي رو كه سختي و غم را براي هيچ سينه اي نمي خواد اگر امتحانت مي كنه يعني دلش مي خواد بزرگ وبزرگتر بشينزديك و نزديكتر گفت و گو كن با تنها كسي كه ميتوني بهش بگي خداي من و بشنو صدايي كه مي گه بله بنده ي من اگر صدايش رو شنيديبعد از همه درد و دل كردن آروم شدن ها بعد از اينكه گل خنده به روي صورتت برگشتيه خواهش كوچك اگر قبول كني براي من هم دعا كن شايد براي آرزوهاي خوب كردنو دعاهاي خير كردن براي پرواز توي قلب آسمون ها عروج تا عرش خدا فرصت خيلي كوتاه است

مسیر یا مقصد؟ مسئله این است!

بیشتر که فکر کردم فهمیدم خیلی چیزها از جنس هدف نیستند بلکه از جنس مسیرند. وقتی کلمۀ هدف می‌آید انگار کل خوشحالی در رسیدن به آن هدف انباشته می‌گردد و باقی‌اش همه انتظار و تلاش برای رسیدن به آن هدف استبنظرم وقتی که فهمیدیم خیلی چیزها از جنس مسیرند یاد می‌گیریم وقتی هم در مسیر هستیم لذت ببریم حتی از چیزهای کوچک. و هدف‌های بین راهی (مثل ترم پاس‌کردن!) قرار دارند تا شوق طی‌کردن مسیر چندین برابر شود.وقتی بفهمی با چیزی از جنس مسیر مواجهی، تمام تلاشت را می‌کنی تا بیراهه نروی. خوب می‌فهمی که یکجاهایی جای ایستادن نیست (مثل سربالایی‌ها). و یا جاهایی دنج در این مسیر وجود دارند که بتوانی بزنی کنار جاده و نفسی تازه کنی.دیگر تمام هم و غم‌ات نمی‌شود رسیدن به مقصد. یاد میگیری که همیشه نباید با سرعت گذشت وگرنه فرصت تماشاکردن منظره‌ها را از دست خواهی داد، یاد می‌گیری کمال‌گرایی را کمی کنار بگذاری و از نصفه و نیمه‌ها هم لذت ببری.خوب می‌فهمی که بعضی هدف‌ها و ارزش‌ها مانند کلبه‌های بین راهی‌اند. این‌ها تنها برای این است که بزنی کنار جاده و نفسی تازه کنی یا چایی یا سیگاری بکشی!دیگر انتخاب با توست که در این مسیر تا کجاها و با چه کسانی پیش بروی.بعضی از مسیرها را تا پایان عمر باید رفت و بعضی‌ها را باید نصفه و نیمه کنار گذاشت. بعضی از مسیرها را هم باید دور زد و بعضی‌ها را هم باید از اول پیمود.در حین مسیر هم باید حواس آدم به اطرافیان و کسانی که به عنوان همسفر انتخاب می‌کند باشد. خیلی‌ها در این مسیرها راهزن امیدند. و خیلی‌ها هم مشوق. خیلی‌ها آدم را به بی‌راهه می‌کشانند و خیلی‌ها هم از بی‌راهه رفتن نجات‌مان می‌دهند.از این مسیرها در زندگی‌ام زیادند. مثلا اکثر یادگیری‌ها از جنس مسیرند نه مقصد. مثل نویسندگی، برنامه‌نویسی، نقشه‌برداربودن و….امیدوارم مسیرتان همیشه سبز و سربالایی‌هایش کند باشد.