مسیر یا مقصد؟ مسئله این است!
بیشتر که فکر کردم فهمیدم خیلی چیزها از جنس هدف نیستند بلکه از جنس مسیرند. وقتی کلمۀ هدف میآید انگار کل خوشحالی در رسیدن به آن هدف انباشته میگردد و باقیاش همه انتظار و تلاش برای رسیدن به آن هدف استبنظرم وقتی که فهمیدیم خیلی چیزها از جنس مسیرند یاد میگیریم وقتی هم در مسیر هستیم لذت ببریم حتی از چیزهای کوچک. و هدفهای بین راهی (مثل ترم پاسکردن!) قرار دارند تا شوق طیکردن مسیر چندین برابر شود.وقتی بفهمی با چیزی از جنس مسیر مواجهی، تمام تلاشت را میکنی تا بیراهه نروی. خوب میفهمی که یکجاهایی جای ایستادن نیست (مثل سربالاییها). و یا جاهایی دنج در این مسیر وجود دارند که بتوانی بزنی کنار جاده و نفسی تازه کنی.دیگر تمام هم و غمات نمیشود رسیدن به مقصد. یاد میگیری که همیشه نباید با سرعت گذشت وگرنه فرصت تماشاکردن منظرهها را از دست خواهی داد، یاد میگیری کمالگرایی را کمی کنار بگذاری و از نصفه و نیمهها هم لذت ببری.خوب میفهمی که بعضی هدفها و ارزشها مانند کلبههای بین راهیاند. اینها تنها برای این است که بزنی کنار جاده و نفسی تازه کنی یا چایی یا سیگاری بکشی!دیگر انتخاب با توست که در این مسیر تا کجاها و با چه کسانی پیش بروی.بعضی از مسیرها را تا پایان عمر باید رفت و بعضیها را باید نصفه و نیمه کنار گذاشت. بعضی از مسیرها را هم باید دور زد و بعضیها را هم باید از اول پیمود.در حین مسیر هم باید حواس آدم به اطرافیان و کسانی که به عنوان همسفر انتخاب میکند باشد. خیلیها در این مسیرها راهزن امیدند. و خیلیها هم مشوق. خیلیها آدم را به بیراهه میکشانند و خیلیها هم از بیراهه رفتن نجاتمان میدهند.از این مسیرها در زندگیام زیادند. مثلا اکثر یادگیریها از جنس مسیرند نه مقصد. مثل نویسندگی، برنامهنویسی، نقشهبرداربودن و….امیدوارم مسیرتان همیشه سبز و سربالاییهایش کند باشد.
در این وبلاگ مطالب در مورد موضوع موفقیت و انگیزشی به صورت فیلم، کتاب و کتاب صوتی به صورت رایگان ارائه خواهد شد