همه ترس های جزیی بالاخره به یک ترس بزرگ منجر می شود و آن ترس از مرگ است و وحشت آور شمردن جسد بی جان انسان، فکر بسیار بی منطق و بی پایه ای است.
در پشت دیوارهای قبر هر حادثه ای که اتفاق بیفتد برای ما اهمیتی ندارد و خود قبر در نظر ما به منزله هیچ است. فکر تنگی گور، سردی مراسم تشیع، منظره خوابیدن زیر خروارها خاک برای زندگان - آری فقط برای زندگان_ رنج آور است
انسان ها تسلیم جریان تخیلات خود می شوند و رنج و عذابی را که مرده به هیچ وجه نمی توانند احساس کند د رمغز خود مجسم می سازند. این رنج و عذاب تصوری بیش نیست و این تصور را باید به کلی از مغز زدود و دور انداخت
چیزی غیر واقعی تر از قبر وجود ندارد. پس از ای که روح از بدن جدا شد، وضع جسم ما با وضع موهایی که سلمانی از سرمان می تراشد و به زمین می ریزد هیچ فرقی ندارد. از این رو به هیچ وجه نباید برای دلسوزی به آن ، مغزمان را فرسوده کنیم
به هر وسیله و با استفاده از هر چاره ای که باشد، غلبه بر ترس از لحاظ تقویت سجایا و خصائص روحی، پیروزی بزرگی محسوب می شود. تا این پیروزی به دست نیاید، روح بشر از رسیدن به مقام حقیقی خویش و کسب نیروی خدادادی و ترقی و تعالی محروم می ماند.